استاد اک
استاد اک در روح الهی تثبیت یافته است. به مفهوم واضح تر عشق الهی بر زندگیش محیط شده است. زندگیش به طور کامل وقف عشق خدا شده است. او مرزهای دوستی با خدا را شکسته٬ ترس های انسانی حاوی از دست دادن و نابود شدن در او محو شده است. زندگیش را در حد بی حد گذر از مرگ وقف عشق ورزیدن به خدا و عشق ورزیدن به خاطر آن کرده است.
استاد اک از دید یک انسان با دیگران ارتباط برقرار نمی کند٬ بلکه در عشق خدا عمل می کند و چیزی را برای خودش دنبال نمی کند.
اگر از او پرسیده شود که خوشبخت شده است؟ به آرزوهایش رسیده است؟ احتمالا نمی تواند بگوید بله. اما می گوید که سرشار از شکوهمندترین حالت است و چیزی دارد که ارزشش قابل تصور نیست. او شاد و آرام است. شور و شادی و شکوه عشق الهی او را در بر گرفته است.
او هرگز خودش را در جایگاه ریاست بر دیگران نخواهد دانست. او تا مرحله ای زندگیش را وقف عشق خدا کرده که برای آگاهی متوسط و حتی اذهان پیشرفته ی جوامع مرگ به نظر می آید٬ اگر کمی با آن روبرو شوند. او خود بارها در درون خودش مرده است٬ مرگی ترسناک برای آگاهی انسانی.
او در مسیری حقیقی از آزموده شدن عشق الهی به تدریج به تجربه ی خدا نزدیک شده است. او هرگز خود را دانشمند یا شبیه آن نمی داند. تنها کسی است که خوب زندگی کرده است! نه متکی بر شانس بوده و نه ترفند های حیله گرانه. او بهای تمام کیفیت های الهی را پرداخته است.
او همکار خدا شده است.
او در طی مسیر استادی بارها دلش شکسته و زجر کشیده است. هر پله را به بهای سختی و از خودگذشتگی گذرانده است. شاید او در غربت مانده ترین باشد. دربدرترین بودن را تجربه کرده باشد. تنهاترین بودن را٬ غمگین ترین را.
سختیهای روزگار بارها او را مثل طوفانی در هم پیچانده است.
آیا چنین حالاتی را ما تجربه کرده ایم؟ بدون شک م اهم چنین وضعیتهایی را داشته ایم.
استاد اک به خاطر تمام تجربیاتی که داشته است٬ ـ چه سخت و چه خوش٬ـ خوشحال و سپاسگذار است.
استاد اک از سوی خدا به مخلوقات خدا عشق می ورزد و هرگز اجازه نمی دهد که شخصیت او پرستیده شود. هرگز اعتباری را از برای شخص خود خواهان نمی باشد. او خود را در عشق الهی رها کرده است و دیگر فقط با عشق باشکوه و شگفت انگیز خدا زندگی می کند. او هیچ چیز را برای خود کسب نمی کند٬ حتی ذره ای بسیار کوچک از جزییات زندگی.
او بسی بیش از تصور عامه ی آگاهی انسانی در عمق عشق عظیم خدا سرشار از شعف و رها می باشد.
